تبلیغات
هیئت محبان الحسین (ع) متوسلین به علمدار کربلا (پنج شنبه شب ها) - عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام
هیئت محبان الحسین (ع) متوسلین به علمدار کربلا (پنج شنبه شب ها)

تهرن- خیابان ابوذر(فلاح) میدان مقدم خیابان شهسوار جنوبی کوچه شهید اسماعیلی حسینیه انصارالحسن(ع)

عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام

فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق (نهج البلاغهـاز كلام 15)

على علیه السلام مرد حق و عدالت بود و در این امر بقدرى شدت عمل بخرج میداد كه فرزند دلبند خود را با سیاه حبشى یكسان میدید،آنحضرت از عمال خود باز جوئى میكرد و ستمگران را مجازات مینمود تا حق مظلومین را مسترد دارد بدینجهت فرمود:بینوایان ضعیف در نظر من عزیز و گردنكشان ستمگر پیش من ضعیفند.حكومت على علیه السلام بر پایه عدالت و تقوى و مساوات و مواسات استوار بود و در مسند قضا جز بحق حكم نمیداد و هیچ امرى و لو هر قدر خطیر و عظیم بود نمیتوانست رأى و اندیشه او را از مسیر حقیقت منحرف سازد.على علیه السلام خود را در برابر خدا نسبت برعایت حقوق بندگان مسئول میدانست و هدف او برقرارى عدالت اجتماعى بمعنى واقعى و حقیقتى آن بود و محال بود كوچكترین تبعیضى را حتى در باره نزدیكترین كسان خود اعمال نماید چنانكه برادرش عقیل هر قدر اصرار نمود نتوانست چیزى اضافه بر سهم مقررى خود از بیت المال مسلمین از آنحضرت دریابد و ماجراى قضیه آن در كلام خود آنجناب آمده است كه فرماید:و الله لان ابیت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من القى الله و رسوله یوم القیامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشى‏ء من الحطام.. .

بخدا سوگند اگر شب را (تا صبح) بر روى خار سعدان (كه به تیزى مشهور است) به بیدارى بگذرانم و مرا (دست و پا بسته) در زنجیرها بر روى آن خارهابكشند در نزد من بسى خوشتر است از اینكه در روز قیامت خدا و رسولش را ملاقات نمایم در حالیكه به بعضى از بندگان (خدا) ستم كرده و از مال دنیا چیزى غصب كرده باشم و چگونه بخاطر نفسى كه با تندى و شتاب بسوى پوسیدگى برگشته و مدت طولانى در زیر خاك خواهد ماند بكسى ستم نمایم؟

و الله لقد رأیت عقیلا و قد املق حتى استماحنى من بركم صاعا...

بخدا سوگند (برادرم) عقیل را در شدت فقر و پریشانى دیدم كه مقدار یكمن گندم (از بیت المال) شما را از من تقاضا میكرد و اطفالش را با مویهاى ژولیده و كثیف دیدم كه صورتشان خاك آلود و تیره و گوئى با نیل سیاه شده بود و (عقیل ضمن نشان دادن آنها بمن) خواهش خود را تأكید میكرد و تقاضایش را تكرار مینمود و من هم بسخنانش گوش میدادم و (او نیز) گمان میكرد دینم را بدو فروخته و از او پیروى نموده و روش خود را رها كرده‏ام!

فاحمیت له حدیدة ثم ادنیتها من جسمه لیعتبر بها!...

پس قطعه آهنى را (در آتش) سرخ كرده و نزدیك تنش بردم كه عبرت گیرد!از درد آن مانند بیمار شیون و فریاد زد و نزدیك بود كه از حرارت آن بسوزد (چون او را چنین دیدم) گفتم اى عقیل مادران در عزایت گریه كنند آیا تو از پاره آهنى كه انسانى آنرا براى بازیچه و شوخى گداخته است ناله میكنى ولى مرا بسوى آتشى كه خداوند جبار آنرا براى خشم و غضبش افروخته است میكشانى؟آیا تو از این درد كوچك مینالى و من از آتش جهنم ننالم؟

و شگفت‏تر از داستان عقیل آنست كه شخصى (اشعث بن قیس كه از منافقین بود) شبانگاه با هدیه‏اى كه در ظرفى نهاده بود نزد ما آمد (و آن هدیه) حلوائى بود كه از آن اكراه داشتم گوئى بآب دهن مار و یا باقى آن خمیر شده بود بدو گفتم آیا این هدیه است یا زكوة و صدقه است؟و صدقه كه بر ما اهل بیت حرام است گفت نه صدقه است و نه زكوة بلكه هدیه است!

پس بدو گفتم مادرت در مرگت گریه كند آیا از طریق دین خدا آمده‏اى كه مرافریب دهى؟آیا بخبط دماغ دچار گشته‏اى یا دیوانه شده‏اى یا هذیان میگوئى (كه براى فریفتن على آمده‏اى) ؟

و الله لو اعطیت الاقالیم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلته...

بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاى آنها است بمن بدهند كه خدا را درباره مورچه‏اى كه پوست جوى را از آن بگیرم نا فرمانى كنم هرگز نمیكنم و این دنیاى شما در نظر من پست‏تر از برگى است كه ملخى آنرا در دهان خود میجود،على را با نعمت زودگذر دنیا و لذتى كه پایدار نیست چكار است؟ما لعلى و لنعیم یفنى و لذة لا تبقى (1) .عبد الله بن ابى رافع در زمان خلافت آنحضرت خازن بیت المال بود یكى از دختران على علیه السلام گردن بندى موقة براى چند ساعت جهت شركت در یك مهمانى عید قربان بعاریه از عبد الله گرفته بود،پس از خاتمه مهمانى كه مهمانان بمنزل خود رفتند على علیه السلام دختر خود را دید كه گردن بند مروارید بیت المال در گردن اوست فى الفور بانگ زد این گردن بند را از كجا بدست آورده‏اى؟دخترك با ترس و لرز فراوان عرض كرد از ابن ابى رافع براى چند ساعت بعاریه گرفته‏ام عبد الله گوید امیر المؤمنین علیه السلام مرا خواست و فرمود اى پسر ابى رافع در مال مسلمین خیانت میكنى؟عرض كردم پناه بر خدا اگر من بمسلمین خیانت كنم!

فرمود چگونه گردن بندى را كه در بیت المال بود بدون اجازه من و رضایت مسلمین بدختر من عاریه داده‏اى؟

عرض كردم یا امیر المؤمنین او دختر شما است و آنرا از من بامانت خواسته كه پس بدهد و من خود ضامن آن گردن بند هستم كه آنرا محل خود باز گردانم،فرمود همین امروز آنرا بمحلش برگردان و مبادا براى بار دیگر چنین كارى مرتكب شوى كه گرفتار عقوبت من خواهى شد و اگر او گردن بند را بعاریه مضمونه نگرفته بود اولین زن هاشمیه بود كه دستش را مى‏بریدم،دخترش وقتى این سخن را شنید عرض‏كرد یا امیر المؤمنین من دختر توام چه كسى براى استفاده از آن از من سزاوارتر است؟حضرت فرمود اى دختر على بن ابیطالب هواى نفست ترا از راه حق بدر نبرد آیا تمام زنهاى مهاجرین در عید چنین گردن بندى داشتند؟آنگاه گردن بند را از او گرفت و بمحلش باز گردانید (2) .طلحه و زبیر در زمان خلافت على علیه السلام با اینكه ثروتمند بودند چشمداشتى از آنحضرت داشتند.على علیه السلام فرمود دلیل اینكه شما خودتان را برتر از دیگران میدانید چیست؟

عرض كردند در زمان خلافت عمر مقررى ما بیشتر بود حضرت فرمود در زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله مقررى شما چگونه بود؟

عرض كردند مانند سایر مردم على علیه السلام فرمود اكنون هم مقررى شما مانند سایر مردم است آیا من از روش پیغمبر صلى الله علیه و آله پیروى كنم یا از روش عمر؟

چون جوابى نداشتند گفتند ما خدماتى كرده‏ایم و سوابقى داریم!على علیه السلام فرمود خدمات و سوابق من بنا بتصدیق خود شما بیشتر از همه مسلمین است و با اینكه فعلا خلیفه هم هستم هیچگونه امتیازى میان خود و فقیرترین مردم قائل نیستم،بالاخره آنها مجاب شده و نا امید برگشتند.

على علیه السلام عدالت را در همه جا مستقر میكرد و از ظلم و ستم بیزارى میجست،او پیرو حق بود و هر چه حقیقت اقتضاء میكرد انجام میداد دستورات وى كه بصورت فرامین بفرمانداران شهرستانها نوشته شده است حاوى تمام نكات حقوقى و اخلاقى بوده و حقوقدانان جهان از آنها استفاده‏هاى شایانى برده و در مورد حقیقتخواهى آنحضرت قضاوت نموده‏اند.جرجى زیدان در كتاب معروف خود (تاریخ تمدن اسلام) چنین مینویسد:ما كه على بن ابیطالب و معاویة بن ابى سفیان را ندیده‏ایم چگونه میتوانیم آنها را از هم تفكیك كنیم و بمیزان ارزش وجود آنها پى ببریم؟

ما از روى سخنان و نامه‏ها و كلماتى كه از على و معاویه مانده است پس از چهارده قرن بخوبى میتوانیم درباره آنها قضاوت كنیم.معاویه در نامه‏هائى كه بعمال و حكام خود نوشته بیشتر هدفش اینست كه آنها بر مردم مسلط شوند و زر و سیم بدست آورند سهمى را خود بردارند و بقیه را براى او بفرستند ولى على بن ابیطالب در تمام نامه‏هاى خود بفرمانداران خویش قبل از هر چیز اكیدا سفارش میكند كه پرهیزكار باشند و از خدا بترسند،نماز را مرتب و در اوقات خود بخوانند و روزه بدارند،امر بمعروف و نهى از منكر كنند و نسبت بزیر دستان رحم و مروت داشته باشند و از وضع فقیران و یتیمان و قرض داران و حاجتمندان غفلت نورزند و بدانند كه در هر حال خداوند ناظر اعمال آنان است و پایان این زندگى گذاشتن و گذشتن از این دنیا است (3) .

هیچیك از علماى حقوق روابط افراد و طبقات را با هم و همچنین مناسبات.اجتماع را با حكام دولتى مانند آنحضرت بیان ننموده‏اند،على علیه السلام جز راستى و درستى و حق و عدالت هدفى نداشت و از دسیسه و حیله و نیرنگ بر كنار بود.موقعیكه بخلافت رسید و عمال و حكام عثمان را معزول نمود عده‏اى از یارانش عرض كردند كه عزل معاویه در حال حاضر مقرون بصلاح نیست زیرا او مردى فتنه جو است و بآسانى دست از امارت شام بر نمیدارد،على علیه السلام فرمود من براى یكساعت هم نمیتوانم اشخاص فاسد و بیدین را بر جماعت مسلمین حكمروا بینم .

گروهى كوته نظر را عقیده بر اینست كه على علیه السلام بسیاست آشنائى نداشت زیرا اگر معاویه را فورا عزل نمیكرد بعدا میتوانست او را معزول كند و یا در شوراى 6 نفرى عمر اگر موقة سخن عبد الرحمن بن عوف را میپذیرفت خلافت بعثمان نمیرسید و اگر عمرو عاص را در جنگ صفین رها نمیساخت بمعاویه غالب میشد و جریان حكمیت پیش نمیآید و و...سخنان و اعتراضات این گروه از مردم در بادى امر صحیح بنظر میرسد ولى باید دانست كه على علیه السلام مردم كریم و نجیب و بزرگوار و طرفدار حق و حقیقت بود و او نمى‏توانست معاویه و امثال او را بر مسلمین والى نماید زیرا حكومت او كه همان خلافت الهیه بود با حكومت دیگران فرق داشت،حكومت الهیه با توجه بمبانى عالیه اخلاقى و فضائل نفسانى مانند عدل و انصاف و تقوى‏و فضیلت و حكمت و امثال آنها پى ریزى شده و مصالح فردى و اجتماعى مسلمین را در نظر میگیرد و آنچه بر خلاف حق و عدالت است در چنین روشى دیده نمیشود،على علیه السلام مظهر صفات خدا و نماینده او در روى زمین است و اعمالى كه انجام میدهد باید منطبق با حقیقت و دستور الهى باشد.

سیاست و دسیسه و گول زدن شیوه اشخاص حیله‏گر و نیرنگ باز و فریبكار است براى على علیه السلام انجام این اعمال شایسته نبود نه اینكه او نمیتوانست مانند دیگران زرنگى بخرج دهد چنانكه خود آنحضرت فرماید:و الله ما معاویة بادهى منى و لكنه یغدر و یفجر.بخدا سوگند معاویه از من زیركتر و با هوش‏تر نیست و لكن او مكر میكند و مرتكب فجور میگردد.و باز فرمود:لو لا التقى لكنت ادهى العرب.یعنى اگر تقوى نبود (بفرض محال من تقوى نداشتم) از تمام عرب زرنگتر بودم.ولى تجلى حق سراپاى على را فرا گرفته بود او حق میگفت و حق میدید و حق میجست و از حق دفاع میكرد.

درباره عدالت على علیه السلام نوشته‏اند كه سوده دختر عماره همدانى پس از شهادت آنحضرت براى شكایت از حاكم معاویه (بسر بن ارطاة) كه ظلم و ستم روا میداشت بنزد او رفت و معاویه او را كه در جنگ صفین مردم را بطرفدارى على علیه السلام علیه معاویه تحریك میكرد سرزنش نمود و سپس گفت حاجت تو چیست كه اینجا آمده‏اى؟

سوده گفت بسر اموال قبیله ما را گرفته و مردان ما را كشته و تو در نزد خداوند نسبت باعمال او مسئول خواهى بود و ما براى حفظ نظم بخاطر تو با او كارى نكردیم اكنون اگر بشكایت ما برسى از تو متشكر میشویم و الا ترا نا سپاسى كنیم معاویه گفت اى سوده مرا تهدید میكنى؟سوده لختى سر بزیر انداخت و آنگاه گفت:

صلى الاله على روح تضمنها 
قبر فاصبح فیها العدل مدفونا

یعنى خداوند درود فرستد بر روان آنكه قبرى او را در بر گرفت و عدالت نیز با او در آن قبر مدفون گردید.معاویه گفت مقصودت كیست؟

سوده گفت بخدا سوگند او امیر المؤمنین على علیه السلام است كه در زمان‏خلافتش مردى را براى اخذ صدقات بنزد ما فرستاده بود و او بیرون از طریق عدالت رفتار نمود من براى شكایت پیش آنحضرت رفتم وقتى خدمتش رسیدم كه آنجناب براى نماز در مصلى ایستاده و میخواست تكبیر بگوید چون مرا دید با كمال شفقت و مهربانى پرسید آیا حاجتى دارى؟من جور و جفاى عامل او را بیان كردم چون سخنان مرا شنید سخت بگریست و رو بآسمان كرد و گفت اى خداوند قاهر و قادر تو میدانى كه من این عامل را براى ظلم و ستم به بندگان تو نفرستاده‏ام و فورا پاره پوستى از جیب خود بیرون آورد و ضمن توبیخ آن عامل بوسیله آیات مباركات قرآن بدو نوشت كه بمحض رؤیت این نامه،دیگر در عمل صدقات داخل مشو و هر چه تا حال دریافت كرده‏اى داشته باش تا دیگرى را بفرستم كه از تو تحویل گیرد،و آن نامه را بمن داد و در نتیجه دست حاكم ستمگر از تعدى و تجاوز بمال دیگران كوتاه گردید.

معاویه چون این سخن شنید بكاتب خود دستور داد كه نامه‏اى به بسر بن ارطاة بنویسد كه آنچه از اموال قبیله سوده گرفته است بدانها مسترد نماید (4) .

بارى على علیه السلام در تمام نامه‏هائى كه بحكام و فرمانداران خود مینوشت همچنانكه جرجى زیدان نیز تصریح كرده راه حق را نشان میداد و عدل و داد و تقوى و درستى را توصیه میفرمود،اگر دوران حكومت آنحضرت بطول میانجامید و هرج و مرج و جنگهاى داخلى وجود نداشت بلا شك وضع اجتماعى مسلمین طور دیگر میشد و سعادت دین و دنیا نصیب آنان میگشت زیرا روش على علیه السلام در حكومت،مصداق خارجى عدالت بود كه از تقوى و حقیقتخواهى او سرچشمه میگرفت و براى روشن شدن مطلب بفرازهائى از عهد نامه آنجناب كه بمالك اشتر نخعى والى مصر مرقوم فرموده ذیلا اشاره میشود:اى مالك ترا بكشورى فرستادم كه پیش از تو فرمانروایان دادگر و ستمكار در آنجا بوده‏اند و مردم در كارهاى تو بهمانگونه مینگرند كه تو در كارهاى حكمرانان قبیل مینگرى و همان سخنان را درباره تو گویند كه تو در مورد پیشینیان گوئى و چون بوسیله آنچه خداوند درباره نیكان بر زبان مردم جارى میكند میتوان آنها را شناخت لذا باید بهترین ذخیره‏ها در نزد تو ذخیره عمل نیك باشد. (اى مالك) مهار هوى و هوست را بدست گیر و بنفس خود از آنچه برایت مجاز و حلال نیست بخل ورز كه بخل ورزیدن بنفس در مورد آنچه خوشایند و یا نا خوشایند آن باشد عدل و انصاف است،قلبا با مردم مهربان باش و با آنها با دوستى و ملاطفت رفتار كن و مبادا بآنان چون حیوان درنده باشى كه خوردن آنها را غنیمت داند زیرا آنان دو گروهند یا برادر دینى تواند و یا (اگر همكیش تو نیستند) مانند تو مخلوق خدا هستند (5) كه از آنها لغزشها و خطایائى سر میزند و دانسته و ندانسته مرتكب عصیان و نا فرمانى میشوند بنا بر این آنها را مورد عفو و اغماض خود قرار بده همچنانكه دوست دارى كه تو خود از عفو و گذشت خداوند برخوردار شوى زیرا تو ما فوق و رئیس آنهائى و آنكه ترا بدانها فرمانروا كرده ما فوق تست و خداوند نیز از كسى كه ترا والى آنها نموده ما فوق و برتر است و از تو رسیدگى بكارهاى آنها خواسته و آنرا موجب آزمایش تو قرار داده است.

(اى مالك) مبادا خود را در معرض جنگ با خدا قرار دهى زیرا تو نه در برابر خشم و قهر او قدرتى دارى و نه از عفو و رحمتش بى نیاز هستى،و هرگز از عفو و گذشتى كه درباره دیگران كرده‏اى پشیمان مباش و بكیفر و عقوبتى هم كه دیگران را نموده‏اى شادمان مشو و به تند خوئى و غضبى كه از فرو خوردن آن در نفس خود وسعتى یابى شتاب مكن و نباید بگوئى كه بمن امارت داده‏اند و من دستور میدهم باید اجراء نمایند زیرا این روش سبب فساد دل و موجب ضعف دین و نزدیكى جستن بحوادث و تغییر نعمت‏ها است.

(اى مالك) زمانیكه این حكومت و فرمانروائى براى تو بزرگى و عجب پدید آورد بعظمت ملك خداوند كه بالاتر از تست و بقدرت و توانائى او نسبت بخودت‏بدانچه از نفس خویش بدان توانا نیستى نظر كن و بیندیش كه این نگاه كردن و اندیشیدن كبر و سر كشى ترا از تندى باز دارد و آنچه در اثر عجب و كبر از عقل و خردت نا پیدا گشته بسوى تو باز میگردد،و از اینكه خود را با خداوند در بزرگى و عظمت برابر گیرى و یا خویشتن را در جبروت و قدرت همانند او قرار دهى سخت بر حذر باش زیرا خداوند هر گردنكشى را خوار كند و هر متكبرى را پست و كوچك نماید.

(اى مالك) خدا را انصاف ده و درباره مردم نیز از جانب خود و نزدیكانت و هر كسى كه از زیر دستانت دوست دارى با انصاف رفتار كن كه اگر چنین نكنى ستمكار باشى،و كسى كه به بندگان خدا ستم كند خداوند بعوض بندگان با او دشمن میشود و خداوند هم با كسى كه مخاصمه و دشمنى كند حجت و برهان او را باطل سازد و آنكس با خدا در حال جنگ است تا موقعیكه دست از ستمكارى بكشد و بتوبه گراید،و هیچ چیز مانند پایدارى بر ستم در تغییر نعمت خدا و زود بغضب آوردن او مؤثر نیست زیرا خداوند دعاى ستمدیدگان را میشنود و در كمین ستمكاران است.

(اى مالك) باید كه دورترین و دشمن‏ترین زیر دستانت نزد تو آنكسى باشد كه بیش از همه در صدد عیبجوئى مردم میباشد زیرا كه مردم را عیوب و نقاط ضعفى میباشد كه براى پوشانیدن آنها والى و حاكم از دیگران شایسته‏تر است پس مبادا عیوب پنهانى مردم را كه از نظر تو پوشیده است جستجو و آشكار سازى چونكه تو فقط عیوبى را كه آشكار است باید پاك كنى و خداوند بدانچه از نظر تو پنهان است حكم میكند،بنا بر این تا میتوانى زشتى مردم را بپوشان تا خداوند نیز از تو آنچه را كه از عیوب تو دوست دارى از مردم پوشیده باشد بپوشاند.

(اى مالك) گره هر گونه كینه‏اى را كه ممكن است مردم از تو در دل داشته باشند با حسن سلوك و رفتار خوش از دل مردم بگشاى و رشته هر نوع انتقام و دشمنى را در باره دیگران از خود قطع كن و خود را از هر چیزى كه بنظر تو درست نباشد نادان نشان ده و در گواهى نمودن گفته‏هاى سخن چین عجله مكن زیرا كه سخن چین هر چند خود را به نصیحت گویان مانند كند خیانتكار است،و در جلسه مشورت خود شخص بخیل را راه مده كه ترا از فضل و بخشش باز گرداند و از فقر و تهیدستى میترساند وهمچنین شخص ترسو را داخل مكن كه ترا از انجام كارهاى بزرگ نا توانت سازد و نه حریص و طمعكار را كه شدت حرص را توأم با ستمگرى در نظر تو جلوه دهد زیرا كه بخل و جبن و حرص غرایز مختلفى هستند كه بد گمانى بخداوند آنها را گرد آورد .

(اى مالك) تا میتوانى بپارسایان و راستان بچسب و آنها را وادار كن كه در مدح تو مبالغه نكنند و بعلت كار نا صوابى كه نكرده‏اى شادمانت نگردانند زیرا اصرار و مبالغه در مدح،انسان را خود بین و خود پسند كرده و كبر و سر كشى پدید آورد.و نباید كه نیكو كار و بدكار در نزد تو بیك درجه و پایه باشند زیرا این روش،نیكوكاران را به نیكو كارى دلسرد و بى میل میكند و بدكاران را به بدكارى عادت دهد،و هر یك از آنان را بدانچه براى خود ملزم نموده‏اند الزام كن (نیكوكاران را پاداش بده و بدكاران را بكیفر رسان) و باید اقامه فرائضى كه انجام آنها براى خدا است در موقع مخصوصى باشد كه بوسیله آن دینت را خالص میگردانى،پس در قسمتى از شب و روز خود تنت را براى عبادت خدا بكار بینداز و بدانچه بوسیله آن بخدا نزدیكى جوئى كاملا وفا كرده و آنرا بدون عیب و نقص انجام ده اگر چه این كار بدن ترا برنج و تعب افكند.

و موقعیكه با مردم بنماز جماعت برخیزى نه مردم را متنفر كن و نه نماز را ضایع گردان (با طول دادن ركوع و سجود و قنوت مردم را خسته مكن و در عین حال از واجبات نماز هم چیزى فرو مگذار تا موجب تباهى آن نشود یعنى فقط باداى واجبات نماز بطرز صحیح بپرداز) زیرا در میان مردم كسانى هستند كه علیل و بیمار بوده و یا كارهاى فورى دارند.

(اى مالك) از خود بینى و خود خواهى و از اعتماد بچیزى كه ترا بخود پسندى وادارت كند و از اینكه بخواهى دیگران ترا زیاد بستایند سخت بپرهیز زیرا این صفات زشت از مطمئن‏ترین فرصت‏هاى شیطان است كه بوسیله آنها هر گونه نیكى نیكو كاران را باطل و تباه سازد،و بپرهیز از اینكه در برابر نیكى و احسانى كه بمردم زیر فرمانت نموده‏اى براى آنان منتى نهى و یا كارى را كه براى آنها انجام داده‏اى براى افتخار آنرابزرگ شمارى و زیاده از حد جلوه دهى و یا وعده‏اى بآنان دهى و وفا نكنى زیرا كه منت نهادن احسان را باطل میكند و كار را بزرگ وانمود كردن نور حق را مى‏برد و خلف وعده در نزد خدا و مردم موجب خشم و دشمنى است چنانكه خداى تعالى فرماید (خداوند سخت دشمن دارد اینكه بگوئید آنچه را كه نمیكنید) .

و از تعجیل و شتابزدگى در انجام كارها پیش از رسیدن موقع آنها و یا سخت كوشیدن در هنگام دسترسى بدانها و یا از لجاجت و ستیزگى در كارى كه راه صحیح آنرا ندانى و همچنین از سستى بهنگامى كه طریق وصول بدان روشن است بپرهیز،پس هر چیزى را بجاى خود بنه و هر كارى را بجاى خویش بگذار.

و بر تو واجب است كه آنچه بر پیشینیان گذشته مانند احكامى كه بعدل و داد صادر كرده و یا روش نیكى كه بكار بسته‏اند و یا حدیثى كه از پیغمبر صلى الله علیه و آله نقل نموده و یا امر واجبى كه در كتاب خدا بدان اشاره شده و آنها انجام داده‏اند بیاد آرى و آنگاه بدانچه از این امور مشاهده كردى كه ما بدان رفتار كردیم تو هم از ما اقتداء كرده و رفتار كنى و در پیروى كردن آنچه در این عهد نامه بتو سفارش كردم كوشش نمائى و من با این پیمان حجت خود را بر تو محكم نمودم تا موقعیكه نفس تو بسوى هوى و هوس بشتابد عذر و بهانه‏اى نداشته باشى (گر چه) بجز خداى تعالى هرگز كسى از بدى نگه نمیدارد و به نیكى توفیق نمیدهد،و آنچه رسول خدا صلى الله علیه و آله در وصایاى خود بمن تأكید فرمود ترغیب و كوشش در نماز و زكوة و مهربانى بر بندگان و زیر دستان بود من نیز عهدنامه خود را كه بتو نوشتم با قید سفارش آنحضرت خاتمه میدهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم.

بطوریكه ملاحظه میشود تمام دستورات على علیه السلام از تقوى و عدالت و حقیقتخواهى،و عطوفت و مهربانى او نسبت بمردم حكایت میكند و این دستورات تنها براى مالك نبود بلكه براى كلیه حكام خود فرامینى مشابه دستورات گذشته صادر فرموده است.

پى‏نوشتها:

(1) نهج البلاغه كلام .215

(2) بحار الانوار جلد 40 ص .377

(3) نهج البلاغه چیست ص .3

(4) كشف الغمه ص .50

(5) با اینكه در عصر حاضر سخن از رعایت حقوق بشر است هنوز میان ملل مترقى دعواى نژاد پرستى و سیاه و سفید وجود دارد ولى على علیه السلام در 14 قرن پیش چنین امتیازاتى را موهوم شمرده و میفرماید مردم از هر كیش و طبقه‏اى كه باشند در برابر عدالت اجتماعى برابرند گفتن چنین سخنى در چنان زمانى كه كسى از حقوق طبیعى انسانى اطلاعى نداشت خود نوعى معجزه است.مؤلف.


نوشته شده در سه شنبه 28 مرداد 1393 ساعت 04:06 بعد از ظهر توسط محبان الحسین متوسلین به علمدار کربلا نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت