تبلیغات
هیئت محبان الحسین (ع) متوسلین به علمدار کربلا (پنج شنبه شب ها) - مقتل حضرت علی اصغر(ع) 2
هیئت محبان الحسین (ع) متوسلین به علمدار کربلا (پنج شنبه شب ها)

تهرن- خیابان ابوذر(فلاح) میدان مقدم خیابان شهسوار جنوبی کوچه شهید اسماعیلی حسینیه انصارالحسن(ع)

هنگامى كه همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، نداى غریبانه امام بلند شد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث‏یرجوا الله باغثتنا».

:«آیا حمایت كننده‏اى هست تا از حرم رسولخدا صلى الله علیه و اله و سلم حمایت كند؟ آیا فریادرسى است كه براى امید ثواب ما را یارى كند؟».

وقتى كه این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صداى گریه و شیون آنها بلند شد، امام كنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم، كودك را گرفت، همین كه خواست ببوسد حرمله تیرى به سوى گلوى نازك او رها كرد، آن تیر به گلوى او اصابت نمود، و سرش را ذبح كرد.

كه در این باره سید حید حلى گوید:

و منعطفا اهوى لتقبیل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا

یعنى: «امام حسین علیه السلام براى بوسیدن كودك شیرخوار خود خم شد، اما تیر قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دار».

امام آن كودك را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و دستش را زیر گلوى كودك گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت:

«هون ما نزل بى انه بعین الله تعالى‏».

یعنى: « چون خداوند این منظره را مى‏بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد برایم آسان است‏».

و در احتجاج آمده: «امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و (در كنار خیمه یا پشت‏خیمه) با غلاف شمشیرش قبرى كند، و كودكش را به خونش رنگین نموده و دفن كرد».

مشهور است كه على اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب دختر امرء القیس است، و على اصغر با سكینه از جانب مادر نیز برادر و خواهر بودند.

در مورد نام این طفل، علامه مجلسى در جلاء العیون مى‏گوید: «بعضى او را على اصغر مى‏نامند».

در كتاب منتخب التواریخ نقل شده: در یكى از زیارات عاشورا آمده:

«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به‏».

: «و سلام بر فرزند تو على اصغر كه در مورد او مصیبت‏سختى بر تو وارد شد».

امام حسین علیه السلام نزد خواهرش ام كلثوم (زینب صغرى) آمد و به او فرمود: اى خواهر! ترا در مورد نگهدارى كودك شیرخوارم، سفارش مى‏كنم، زیرا او كودك شش ماهه است و مراقبت نیاز دارد.

ام‏كلثوم عرض كرد: برادرم، این كودك سه روز است كه آب نیاشامیده از قوم براى او شربت آبى بگیر.

امام حسین علیه السلام على اصغرش را در آغوش گرفت و به سوى قوم رفت، خطاب به قوم فرمود، «شما برادر و فرزندان و یارانم را كشتید، و از آنها جز این كودك باقى نمانده كه از شدت تشنگى مثل مرغ، دهان باز مى‏كند و مى‏بندد این كودك كه گناه ندارد، نزد شما آورده‏ام تا به او آب بدهید».

«یا قوم ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل ا ما ترونه كیف یتلظى عطشا».

: «اى قوم اگر به من رحم نمى‏كنید به این كودك رحم كنید، آیا او را نمى‏بینید كه چگونه از شدت و حرارت تشنگى، دهان را باز و بسته مى‏كند؟».

هنوز سخن امام تمام نشده بود، به اشاره عمر سعد، حرمله بن كاهل اسدى گلوى نازك او را هدف تیر سه شعبه‏اش قرار داد كه تیر به گلو اصابت كرد«فذبح الطفل من الورید، او من الاذن الى الاذن‏».

«از شریان چپ تا شریان راست على اصغر بریده شد، و یا از گوش تا گوش او ذبح گردید».

فاتى به نحو اللئام منادیا یا قوم هل قلب لهذا یخشع فرماه حرمله بسهم فى الحشا بید الحتوف و القى من لا یجزع

یعنى: «پس آن كودك را به سوى قوم پست آورد، در حالى كه صدا مى‏زد: اى قوم، آیا دلى هست كه از خدا بترسد و بر این كودك توجه نماید؟، بجاى جواب، حرمله تیرى بر كمان نهاد و آن كودكى را كه از شدت ضعف و عطش قدرت بى تابى نداشت هدف تیر قرار داد».

مصیبت جگر سوز على اصغر به قدرى بر امام حسین علیه السلام سخت بود كه آنحضرت در حالى كه گریه مى‏كرد، به خدا متوجه شد و عرض كرد: «خدایا خودت بین ما و این قوم، داورى كن، آنها ما را دعوت كردند تا ما را یارى كنند، ولى به كشتن ما اقدام مى‏كنند».

از جانب آسمان ندائى شنید:

«یا حسین دعه فان له مرضعا فى الجنه‏».

«اى حسین علیه السلام در فكر اصغر نباش، هم اكنون دایه‏اى در بهشت براى شیر دادن به او آماده است‏».

این ندا، نداى دلدارى به حسین علیه السلام بود، تا بتواند فاجعه غمبار مصیبت اصغر را تحمل كند.

و دلیل دیگر بر شدت سختى این مصیبت اینكه: امام حسین علیه السلام هنگامى كه به شهادت رسید: در روز یازدهم محرم، سكینه كنار پیكرهاى شهداء آمد و گریه كرد تا بیهوش شد، امام حسین علیه السلام در عالم بى هوشى به سكینه اشعارى آموخت براى شیعیان بخواند، دو شعر از آن اشعار این است:

لیتكم فى یوم عاشورا جمعا تنظرونى كیف استسقى لطفلى فابوا ان یرحمونى و سقوه سهم بغى عوض الماء المعین یا لرزء و مصاب هد اركان الحجون

«اى كاش در روز عاشورا همه شما بودید و مى‏دیدید كه چگونه براى كودكم طلب آب كردم، قوم به من رحم نكرد، و بجاى آب گوارا، كودكم را با تیر (خون) ظلم سیراب كردند، این حادثه آنچنان جانسوز و سخت و طاقت فرسا است كه پایه‏هاى كوههاى مكه را خراب كرد».

پس حضرت بر در خیمه آمد و به جناب زینب سلام الله علیه فرمود كودك صغیرم را به من سپارید تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعین تیری انداخت و بر گلوی آن طفل رسید و او را شهید كرد. و باین مصیبت اشاره كرده شاعر در این شعر:

فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً

 

وَ مُنْعَطِفِ اَهْوی لِتَقْبیلِ طِفْلِهِ

پس آن كودك را به خواهر داد، زینب سلام الله علیه او را گرفت و حضرت امام حسین علیه السلام كفهای خود را زیر خون گرفت همینكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصیبتی كه بر من نازل شود زیرا كه خدا نگران است.

سبط ابن جوزی در تذكره از هشام بن محمد كلبی نقل كرده كه چون حضرت امام حسین علیه السلام دید كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجید را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در میان لشكر ندا كرد:

بَیْنی وَ بَیْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدی مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّی الله عَلَیْه و الِهِ.

ای قوم برای چه خون مرا حلال می‌دانید آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا به شما نرسید قول جدم در حق من و برادرم حسن علیه السلام.

هذانِ سَیّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.

در این هنگام كه با آن قوم احتجاج می‌نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلی از اولاد خود كه از شدت تشنگی می‌گریست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:

یا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.

ای لشكر اگر بر من رحم نمی‌كنید پس بر این طفل رحم كنید، پس مردی از ایشان تیری به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسین علیه السلام شروع كرد به گریستن و گفت ای خدا حكم كن بین ما و بین قومی كه خواندند ما را كه یاری كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائی از هوا آمد كه بگذار او را یا حسین كه از برای او مرضع یعنی دایه‌ایست در بهشت.

در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نیام شمشیر گودی در زمین كند و آن كودك را به خون خویش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

 

طبری از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت كرده كه تیری آمد رسید بر گلوی پسری از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح می‌كرد خون را بر او و می‌گفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْم دَعَوْنا لِیَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.


نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط محبان الحسین متوسلین به علمدار کربلا نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت