تبلیغات
هیئت محبان الحسین (ع) متوسلین به علمدار کربلا (پنج شنبه شب ها) - مقتل حر بن یزید ریاحی (ره)
هیئت محبان الحسین (ع) متوسلین به علمدار کربلا (پنج شنبه شب ها)

تهرن- خیابان ابوذر(فلاح) میدان مقدم خیابان شهسوار جنوبی کوچه شهید اسماعیلی حسینیه انصارالحسن(ع)

مقتل حرّ بن یزید ریاحی (رضی الله تعالی عنه)

مبارزات و شهادت حر بن یزید ریاحی رضی الله تعالی عنه:

حرّ بن یزید ریاحی از شهدای حملهء اوّل محسوب می شود.

این وقت حربن یزید بر اصحاب عمر سعد چون شیر غضبناك حمله كرد و به شعر عنتره تمثل جست:

وِ لَبانِهِ حَتّی تَسَرْبَلَ بالدَّمِ

 

ما زِلتُ اَرْ میهْم بِثُغْرَهِ نَحْرِهِ

و هم رجز می‌خواند و می‌گفت:

اَضْرِبُ فی اَعْناقِكُمْ بِالسَّیْفِ
اَضْرِبُكُمْ وَلا اَری مِنْ حَیْفٍ

 

اِنّی اَنَا الْحُرُّ وَ مَاْوَی الضَّیْفِ
عَنْ خَیْر مَنْ حَلَّ بِاَرْض الْخَیْفِ

روای گفت: دیدم اسب او را كه تا ضربت بر گوشها و حاجب او وارد شده بو د و خون از او جاری بود حصین بن تمیم رو كرد به یزید بن سفیان و گفت: ای یزید این همان حر است كه تو آرزوی كشتن او را داشتی اینك به مبارزت او بشتاب گفت بلی و به سوی حر شتافت و گفت: ای حر میل مبارزت داری؟ گفت: بلی پس با هم نبرد كردند. حصین بن تمیم گفت: به خدا قسم مثل آنكه جان یزید در دست حر بود او را فرصت نداد تا به قتل رسانید، پس پیوسته جنگ كرد تا آنكه عمر سعد امر كرد حصین بن تمیم را با پانصد كمان دار اصحاب حسین را تیرباران كنند، پس لشكر عمر سعد ایشان را تیرباران كردند زمانی نكشید كه اسبهای ایشان هلاك شدند و سواران پیاده گشتند.

ابومخنف از ایوب بن مشرح حیوانی نقل كرده كه گفت والله من پی كردم اسب حر را و تیری بر شكم اسب او زدم كه به لرزه و اضطراب درآمد آنگاه بسر در آمد.

مؤلف گوید: كه گویا حسان بن ثابت در این مقام گفته:

فَهَدَمْتُ رُكْنَ الْمَجْدِ اِنْ لَمْ تُعْقَرِ

 

وَ یَقُولُ لِلطَّر‎ْفِاِصْطَبِرْلِشَبَا الْقَنا

و چه قدر شایسته است در این مقالم نقل این حدیث حضرت صادق علیه السلام:

قالَ الْحُرُّ عَلی جَمیع اَحْوالِهِ اِنْ نابَتْهُ نائِبَهٌ صَبَرَلَها وَ اِنْ تَداكَتْ عَلَیْهَا الْمَصائبُ لَمْ تَكْسِرْهُ وَ اِنْ اُسِرَ وَ قُهِرَ وَ اسْتَبْدلَ بِالْیُسْرِ عُشراً.

راوی گفت پس حر از روی اسب مانند شیر جستن كرد و شمشیر برانی در دستش بود و می‌گفت:

اَشجَعُ مِن ذی لِبَدٍ هِزَبْر

 

ان تعقرو ابی فَاَنا ابنُ الحُرّ

پس ندیدم احدی را هرگز مانند او سر از تن جدا كند و لشكر هلاك كند، اهل سیر و تاریخ گفته‌اند كه حر و زهیر با هم قرار داده بودند كه بر لشكر حمله كنند و مقاتله شدید و كارزار سختی نمایند و هر كدام گرفتار شدند دیگری حمله كند و او را خلاصی نماید و بدینگونه یك ساعتی نبرد كردند و حر رجز می‌خواند و می‌گفت:

وَلَنْ اَصابَ الْیَوْمَ اِلاّ مُقْبِلاَ
لاناكِلاً مِنْهُمْ وَلا مُهَلّلاً

 

اَلیْتُ لا اُقْتَلُ حَتّی اَقْتُلا
اَضْربُهُمْ بِالسَّیْفِ ضَرْباً مِقْصَلاً

و در دست حر شمشیری بود كه نوگ از دم او لایح بود و گویا ابن معتز در حق او گفته بود:

فَما یُنتَضی اِلاّ لِسَفْكِ دِماء
بَقِیَّهَ غَیْم رَقَّ دوُنَ سَماءٍ

 

وَلی صارِم‏ٌ فیهِ الْمَنایا كَوامِنٌ
تَری فَوْقَ مَنْبَتِهِ الْفِرِندَ كاَنَّهُ

بعضی گفته‌اند كه امام حسین علیه السلام به نزد او آمد و هنوز خون از او جستن داشت، پس فرمود: به به ای حر تو حری همچنان كه نام گذاشته شدی به آن، حری در دنیا و آخرت پس خواند آن حضرت:

وَ نِعْمَ الْحُرُّ عِنْدَ مُخْتَلَفِ الرّماحِ
فَجادَ بِنَفْسِهِ عِنْدالصَّباح

 

لَنِعْمَ الْحُرُّ حُرّ بَنی رَیاح
وَ نِعْمَ الْحُرُّ اِذْ نادی حُسَیْناً


نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 11:08 قبل از ظهر توسط محبان الحسین متوسلین به علمدار کربلا نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت